تبليغاتX
آخرین حرف من این است زمینی نشوید * * * فقط ... از حال زمین بی خبرم نگذارید <- * * * Never Love Again * * *->
چگونه ناتمامی قلبم بزرگ شد و هیچ نیمه ای این نیمه را تمام نکرد

بعد از عمری اومدم ؟؟؟

آنکس که نداند و بداند که نداند                      لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که بداند و نداند که بداند                      بیدارش نمایید که بس خفته نماند 

آنکس که نداند و بداند که نداند                      لنگان خرک خویش به منزل برساند 

آنکس که نداند و نداند که نداند                      در جهل مرکب ابدالدهر بماند

***

آنکس که بداند و بداند که بداند                      باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند                      بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند                      با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند                 بر پست ریاست ابدالدهر بماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 20:12  توسط بهادر | 
س ل ا م

.::::::::::::::::::::::::::::.

می خواستم بهت بگم : چقدر پریشونم

دیدم خودخواهی یه ... دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی ...

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

.::::::::::::::::::::::::::::. 

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 3:23  توسط بهادر | 
سلام

خوشحالم اگه باز ...

روي آن شيشه تبدار تو را "ها"  كردم،

اسم زيباي تو را با نفسم جا كردم،

شيشه بد جور دلش ابري و باراني شد،

شيشه را يك شب تبديل به دريا كردم،

با سرانگشت كشيدم به دلش عكس تو را،

عكس زيباي تو را سير تماشا كردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 12:9  توسط بهادر | 
خسته شدم ...

تو زیاد دوسم نداشتی

خوب مقصرم نبودی

کی میاد امضا زیر قول یه کودک بزنه؟

نه که بچه ها بدن

پاک و زلاله عشقشون

ولی نبض عشقشون یه قدری کوچک می زنه

ناممو جواب نده

دوسم نداشته باش

...ولی

نذار اصلا" نزنه قلبی که اندک میزنه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 20:34  توسط بهادر | 
سلام

برگشتم ...

~~~

به نامردی نامردان قسم خوردم

که نامردی کنم در حق نامردان

~~~

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 17:38  توسط بهادر | 
سلام ... یه طرح می ذارم که خیلی خوشم می یاد ازش

از سایت "درخواستی" برداشتم

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت 

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:21  توسط بهادر | 
سلام

امروز تولدم هستش ...

یکی از طرح هامو می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:9  توسط بهادر | 
سلام

بلاخره آپ کردم ...

 

 

 

تكيه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم

ما كه به هم نمي رسيم بسه ديگه بذار برم

كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم؟

حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم؟

من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها

نه برده اي حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها

من عاشقم ... همين و بس! غصه نداره بي كسيم

قشنگي قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 18:24  توسط بهادر | 
فکر نمی کردم انقدر راحت کنار گذاشته بشم ...

 

وقتی نيستی خونه مون با من غريبی می کنه

دل اگه می گه صبورم ، خود فريبی می کنه

صدای قناری محزون و غم آلود می شه

واسه من هر چی که هست و نيست نابود می شه

وقتی نيستی ، گل هستی ، خشک و بی رنگ می شه

نمی دونی که چقدر ، دلم برات تنگ می شه

وقتی نيستی گل های باغچه نگاهم می کنند

با زبون بسته محکوم به گناهم می کنند

گلها می گن که با داشتن يه دنيا خاطره

                          چرا ديوونگی کردی و گذاشتی که بره من نخواستم بره

وقتی نيستی همه پنجره ها بسته ميشن

با سکوتت تو خونه ، قناری ها خسته ميشن

روز واسم هفته می شه ، هفته برام ماه می
شه

نفسم به ياد تو يکی يکی آه می شه

 

  ای خدا          

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 17:57  توسط بهادر | 
اصلاْ حوصله ندارم ...

امروز دیگه نسبت به تو حسی ندارم

بخوای میگم دوست دارم ، اما ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:17  توسط بهادر | 
 
آخرین حرف من این است زمینی نشوید * * * فقط ... از حال زمین بی خبرم نگذارید